با انتخاب هاشمی به عنوان رییس مجلس خبرگان٬ بارقه هایی از امید نزد گروهی از فعالین سیاسی به منظور از سر گیری اصلاحات و به دست گرفتن قدرت بوجود امده است. گروهی وطن پرست نیز به امید دور شدن سایه شوم جنگ با این انتخاب٬ نتوانستند خوشحالی خود را پنهان نمایند. در این مجال نمی خوام چندان روی تاثیر این انتخاب بر سرنوشت کشور بحث کنم٬ اما می خوام مقایسه ایی کوچک بین هاشمی و خاتمی داشته باشم تا مشخص نمایم راهبر اصلی اصلاحات حکومتی کدامیک می باشد.(از بحث های دگماتیک حول شخصیت آنها پرهیز خواهم نمود.)


همگان می دانیم که بیشترین عمر سیاسی برای یک سیاسی کار ایرانی متعلق به آقای تقی زاده می باشد که از ابتدای انقلاب مشروطه تا دهه ۳۰ شمسی در مسولیت ها و عناوین مختلف فعالیت می نمود. بی شک پس از وی هاشمی رکورددار این ماجرا می باشد.از ابتدای انقلاب تا الان و مسلما این عمر سیاسی در کشور بحران زده پس از انقلاب ایران که هر ۵-۴ سال یکبار اکثریت مسولان ان یا ترور فیزیکی شده اند و یا ترور شخصیتی ٬ یا کشته شده اند و یا گوشه عزلت گزیده اند٬ عمری بسیار طولانی محسوب می گردد و می توان گفت کار هیچ کسی نبوده است. خیلی دلیل این کار را اعتدال وی توصیف نموده اند اما مطمنا معتدل های دیگری امثال بازرگان و خاتمی و هویدا در ظرف زمانی خاص خود افراطی تر از او نبوده اند.
نکته جالب دیگر درباره او این است که هرگاه به جایی وارد شده٬ آنجا تبدیل به گرانیگاه حکومت و تقریبا فعا ترین نهاد شده است.
نکته بسیار مهم درباره او این است که هیچگاه فقط در اوج نبوده٬ روزگاری بیشترین درصد رای برای ریاست جمهوری را کسب کرد و پس از چندی تبدیل به منفورترین چهره مردم شد و اکنون نیز کاراکتر منجی را بازی می نماید در تاریخ ایران تنها قوام در این زمینه با وی همسانی می نماید.
بسیاری وی را بدلیل گسترش طبقه متوسط شهری پس از جنگ که در طی جنگ در حال محو شدن بود ٬ معمار اصلی اصلاحات قلمداد می نمایند زیرا در غیر این صورت هنوز سیاسیون چپی دم از اسلام پابرهنگان می کردند و امثال کرویب و خاتمی و دوم خردادی ها هنوز افکار سوسیالیستیی داشتند. بسیاری نیز وی را به خاطر صیانت از آرای مردم در ۲ خرداد ۷۶ که تمام شواهد از تقلب های گسترده در انتخابات خبر میدادند٬ ستوده اند.
نکته بارز در رفتار وی ایجاد فرصت در بسیاری از ماجراها بوده من جمله: قضیه مک فارلین٬ اتمام جنگ ایران٬ به رهبری رساندن خامنه ای٬ آزاد سازی اقتصاد( هر چند بسیار کوچک) اما وقتب ظرف زمانی و مکانی را بسنجید طرح این موضوع و اقدام در جهت آن را بسیار هوشمندانه درخواهید یافت٬ انتشار نامه های بسیار مهم از زمان جنگ و طرح مباحثی که کمتر کسی را یارای صحبت از ان هست من جمله: شورایی شدن رهبری٬ اشتباه قلمداد کردن برخورد با حزب توده و بسیاری دیگر.
اما خاتمی که لقب رهبر اصلاحات را گرفته از منظری دیگر می توان دید:

وزیر ارشاد کابینه خاتمی٬ طراح شعارهی بسیار جذاب ٬ رییس جمهوری که کابینه اولی او کاملا متاثر از یاران دست چی هاشمی(کارگزاران) بود و با اخراج ناگریزشان از کابینه ٬دولت وی بیشتر پتانسیل های خود را از دست داد. خاتمی نه تنها فرصت سازی نکرد بلکه بیشتر فرصت سوزی نمود و دولت را به احمدی نژاد سپرد و حتی نتوانست از آرای کاندیداها در انتخابات ۸۴ صیانت نماید. او باشکوه ترین صحنه تاریخ مجلس پس از قضایای مشروطه( تحصن نمایندگان دوره ۶) را سوزاند. اگر در شعارهای اقتصادی موفق بود فقط به خاطر تیم هاشمی بود. او کسی بود که بیشتر به مصدق و بازرگان می ماند که به فکر قهرمانی خوش نامانه در طول تاریخ بود تا مردی عملگرا .او نیز همانند مصدق و بازرگان که آزادی های ایجاد شده در شهریور ۲۰ و بهمن ۵۷ را به دوران اختناق پس از کوتای ۲۸ مرداد و دوران اختناق پس از دولت موقت تبدیل نومدند٬ شور و انرژی ۲ خرداد ۷۶ را به دوران احمدی نژادیسم تبدیل نمود.در حالی که هاشمی بیشتر به قوام می ماند که هر چند بد نامی هایی با خود دارد اما منجی کشور از دست روس ها و ناجی دربرابر تجزیه ایران است.
|
+| نوشته شده توسط
مهدی در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386
|